
|
|
گل من روزهای خوبی داشته باشی ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/12 توسط مامان فاطی و خاله ها | لينک ثابت سلام
خاله جون تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06 توسط مامان فاطی و خاله ها | لينک ثابت امروز می خوام از خصوصیات پونه بگم از نظر من مادر اون دختری با چهره تو دل برو کمی خجالتی (البته در بچگی شدید بود این امر ) اگر آب ببیند شناگر قهاری است فوق العاده شیطون دیوار راست را بالا می ره بسیار دل دل نازک (به خاطر شرایط دوران سختم ) اگر ببیند اشکی از چشام می یاد پایین سریع می یاد و میگه ( مامانه آسی ( نازی )) و بوس می کنه یا اگر به صورت شوخی ضربه ای به باباش بزنم می یاد و می گه ( اِ اِ اِ و سریع باباش و ناز میکنه می گه بابا آسه ) مطلب ها را سریع می گیره دست بزن داره به من میگه . مامانه ؛ مامانا ، مامان آتی ، آتی خاله هایش را به نامهای بهّا (بهاره) سی سی ( سپیده ) لاله و یا آله به مادر باباش می گه آله هر مردی در خیابان یا عمو هستند یا آگا ( آقا ) از وسایل بادی می ترسه و هاپو می گه از حموم کردن متنفره ولی آب بازی در فضای باز آشپزخانه با یه کاسه با وان کوچکش یا شیر اب را واقعا دوست دارد این هم از این بایی ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06 توسط مامان فاطی و خاله ها | لينک ثابت سلام گلم
امروز هم تراژدی ما بوی غم می ده این غم هم دست بردار نیست نمی دونم کی بهش اجازه میده بیاد امروز همراه زنموت کلی گریه کردیم چون یاد باباییت افتادیم دخترکم راستش را بخوایی من دیگه بریدم از این دنیا نمی دونم اما واقعا خسته و دلمرده هستم فقط تویی که انرژی به من می دی امیدوارم پس فردا بتونم یه چیز خوب برات بگیرم ه چیزی توی ذهنم هست تا ببینیم چه می شود ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06 توسط مامان فاطی و خاله ها | لينک ثابت سلام آرزوی شیرین روزهایم نمی دونم چرا هر وقت دلم می گیره هوس نوشتن می کنم از قدیم هم اینطوری بودم فقط می نوشتم عزیزم هفته بعد تولدت است من هنوز نمی دونم چی برات بگیرم امید وارم بتونم نوری که به من دادی را خوب نگه دارم ومن هم بتوانم همچین نوری به تو بدم خواستم بگم آرزوی شیرین داشتن شیرین است اما آرزوی برآورده شدن آن کمی دیوانگی است امیدوارم بتوانم جشن تولد ت را هر سال بگیرم برایت آرزوی صد سالگی را نمی کنم اما آرزو می کنم همیشه زندگی شیرینی داشته باشی و تا روزی که دنیا هست بتوانیم خوب باشیم می بوسمت ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1387/03/31 توسط مامان فاطی و خاله ها | لينک ثابت سلام آبی آسمونم سلام غنچه تازه شکفته شده می دونی یک بار چند روز پیش برات نوشتم اما پاک شد دوباره نوشتم بازم پاک شد الان تصمیم گرفتم دوباره بنویسم عزیزکم تو وقتی اومدی بر اثر یک طوفان که سرنوشت روی پیشونیه مان نوشته بود دلمون خون بود و چشمون گریون و قلبمون شکسته دقیقا دو سال پیش در همین روز ۸۵ ۳ ۲۳ که تو بعد از ۱۵ روز آن یعنی ۸۵ ۴ ۷ اومدی و انگار ارامشی برای ما طوفان زده ها بودی و مو ج های خشمگین دل ما را آرام کردی آره تو بعد از فوت بابام اومدی بابایی که خودش به من گفت بچت را نمی بینم بابایی که تو اولین نوه اون بودی و می دونم که آرزوی دیدن تورا داشت اما رفت تا جای بهتری باشه یادم دلم نمی خواست تو بیای اما نه به خاطر خودخواهی بلکه ترس از دو باره طوفانی شدن سرنوشت می ترسیدم تو بیایی به این دنیای فریب کار وعاشق ماندن بشی و سرنوشت زندگی تورا هم دچار خرابی کنه اما وقتی آمدی همه چیز تعقییر کرد دلم را زدم به دریا چرا که باآمدنت دلم دریایی شد و دلیرشدم و گفتم من هم با دنیا می جنگم چون خدا بابا را که برد تو را داد تا به ما بگه دنیا همین یا باید بجنگی تا پیروز بشی یا برای همیشه نابود بشی نمی دانم اما یادم خیلی که خیلی بی تابی می کردم که بابا تورا ندیده اون خدا بیامرز تو خوابم اومد و گفت بچه ات را دیدم بی تابی نکن کلی آرام شدم پونه مامان نمی دونی آرزوی دیدنش را دارم و میدونم که باید به گور ببرم اما شبهایی که می یاد به خوابم و بغلم می کنه یه حسی به من می ده که تا چند روز آرومم می کنه خدا بیامرزش که امشب دومین سال که یش ما نیست شاید بگی چرا همش بابا همان طور که گفتم سرنوشت تو با بابام قاطی شده تو اومدی بعد از اون بگذریم این متن هم غم بود و هم خوشحالی اومدنت امیدوارم مطالب بعدی من بوی غم نده ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/23 توسط مامان فاطی و خاله ها | لينک ثابت دیگه اعصاب دوباره نوشتن را ندارم یه بار نوشتم پاک شد مسخره ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1387/03/21 توسط مامان فاطی و خاله ها | لينک ثابت سلام دخترکم
تازه فرصت پیدا کردم تا برات برای اولین بار بنویسم سر فرصت برات کامل می نویسم در ضمن بابات برای یک هفته رفته مسافرت دلت براش تنگ می شه یا نه ؟ بازم برات می نویسم بای ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1387/01/06 توسط مامان فاطی و خاله ها | لينک ثابت سلام پونه من من مامانم به زودی برات می نویسم
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1386/12/28 توسط مامان فاطی و خاله ها | لينک ثابت
پونه جون سلام حرف دوم اینه که مامانیت خیلی تنبل خانمه برات هنوز مطلبی نذاشته من برات فعلا یه عکس می زارم تا بعد
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1386/12/26 توسط مامان فاطی و خاله ها | لينک ثابت سلام
خاله گلم پونه خودم این وب رو برات درست کردم که خاطره هاتو بنویسیم البته باکمک مامانی خوبت وهمه خاله هات چون مامانت کمتر اهل این کاراست و وقت کمتری داره چون معلم هست دوستت دارم خاله جون پونه واوا جونو خودم دوستت دارم ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1386/12/05 توسط مامان فاطی و خاله ها | لينک ثابت |
Disigned By :HAMRAZ